هاله ها
آیا می دانید هاله شما چه رنگی است؟
برای دانستن آن به ادامه مطلب رجوع کنید.
ادامه مطلب
چراغ می به" ره آفتاب " دار
آیا می دانید هاله شما چه رنگی است؟
برای دانستن آن به ادامه مطلب رجوع کنید.
سلام 

دیروز از طرف کمپانی McAfee AntiVirusویروس بسیار خطرناکی شناسایی و در سایتش اعلام شده که تاکنون در عرض فقط و فقط 1 روز طبق گفته مسئولین این شرکت بیش از 10 هزار نفر آلوده به این ویروس شدن و تمام اطلاعاتی که روی درایو Cاونها بوده به کلی نابود شده.
نام این ویروس : oslando
نوع عملیات تخریبی : سخت افزاری
روش تخریب : این ویروس با جای نشین کردن یک خط کد در فایل kernell داخل پوشه system باعث تخریب سکتور "zero" هارد کامپیوتر شما میشود و بعد از اولین خاموش روشن کردن sectorهای درایو Cمحلی که ویندوز شما در آن نصب است را burnمیکند (شدت این عمل از formatکردن هم جدی تر است به طوری که طبق گفته مک آفی این ویروس توسط ciaجهت نابود سازیه کامل اطلاعات hard diskاستفاده میشده و اصلا قابل بازیابی نمی باشد)
چگونه به این ویروس آلوده میشویم : بسیار ساده , دقیقا همینطوری کامپیوتر من به این ویروس آلوده شد , " با باز کردن یک نامه مشکوک و دانلود فایل موجود در اون نامه " که بدیش اینه که از طرف دوستتان برای شما ارسال میشود بدون اینکه او در جریان باشد (مثل ارسال pmهای آلوده به ویروس در yahoo messenger که از طرف فرد آلوده به ویروس برای قربانی ارسال میشود)
اطلاعات بیشتر در مورد این ویروس که همونطوری که میبینین مورد تایید سایت YAHOOهم قرار گرفته رو حتما مشاهده کنین , راه های پاکسازی (قبل از restartکردن ) و پیشگیری (و تست آلودگی/عدم آلودگی) به این ویروس همه به طور کامل تشریح شده :
http://www.yahoo. com/story. virus%pOSLANDO? t=13294053idbfg
روش های جلوگیری از آلودگی به این ویروس :
1- طی چند روزه آینده هیچ فایل پیوست شده یا هیچ ایمیلی را تحت عنوان postcardباز نکنید. حتی اگر این نامه از طرف دوستتان برای شما ارسال شده باشد.
2- همین حالا با forwardاین نامه به دوستانتان کامپیوتر آنها را از یک مشکل خیلی جدی نجات دهید. 20 بار دریافت کردن این نامه بهتر از آلودگی دوستتان به این ویروس است در حالی که شما میدانستید ولی دریغ کردید و به او نگفتید.
ویروس فوق حتی توسط خبرگزاری CNN به عنوان مخرب ترین ویروس کامپیوتری اعلام شده.
این ویروس دیروز توسط کمپانی McAfeeشناسایی شد و تا کنون راهی جهت repairآن پیدا نشده است
اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهای مسیحایی بهار دلها رمضان پربرکت خدا، آسمان را می نگرد که گاه به رگباری کوتاه از ابرهای رحمتی که به دست نسیم از راه می رسند ، اشک در آیینه چشمانش جوانه می زند.
اکنون بهار حیات آخرین رمضان ، آخرین نوازش ها را بر سر باغ می کشد. آخرین نفسهای مسیحایی را در او می دمد. دیری نخواهد پایید که وقت خداحافظی فرا رسد، شاید هم اکنون فرارسیده است و همین بغضی بر گلوی باغ می نشاند، دل آسمان می گیرد و باران اشک می بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاری می شود. یاد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد می آورد ، جهان نشاط می گیرد ، آسمان به قرار می رسد و خورشید گیسوان طلایی اش را بر شانه های باغ می افشاند. اینک صدای رودخانه که با دهانی کف آلود به مستی آواز سر داده و سرودخوانان می گذرد ، در فضا طنین انداز است.
جویبار با چراغهای حباب بر سر می رود که به رودخانه بپیوندد. به رودخانه که یاهوکشان سرود سر داده است : «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش» اکنون آخرین روز بهار رمضان است و یاد خداحافظی ، دلهایمان را بی قرارانه در قفسه تنگ سینه هایمان به تپش درآورده است.
امشب آخرین یشتها ، گاثه ها ، سفرها ، سوره ها ، دعا ، کلمات مقدس ، نیایش ها و غزلها در اشتیاق دریا خوانده خواهد شد. امشب دل بی قرارمان یک بار دیگر اشک خواهد بارید و از آن حضور بیکران برای یک مهمانی دیگر وعده خواهد گرفت ؛ وعده ای سبز ، برای ضیافت بهشتی ، ضیافت دوست.
سحر فردا یکی یکی از خانه ها بیرون خواهیم زد ، روزه داران چون دانه دانه دانه های زلال باران ، در کوچه ها به هم خواهند رسید. در خیابان های شهر جاری خواهند شد و در میدان بزرگ مصلا ، در فضایی به وسعت فطرت و آفرینش ، بازگشت به سرشت نخستین را، در خیزابه ای بلندقامت خواهند بست و وصال آن یگانه اقیانوس بیکران را شراب تکبیر سر خواهند کشید. خدایا! فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولین روز آفرینش برمی گرداند. آنگاه که جبریل را فرستادی ، تا از خاک زمین مشتی برگیرد و تو خمیره آدم را در بین طائف و مکه به 40 روز سرشتی ،
آفریدگارا تو مرا آفریدی تا نامهای تو را یاد بگیرم ، و تو را به هزار و یک نام مقدس فرابخوانم و با یاد و نام تو صدای عاشق تو را جاودان بر گنبد گیتی مکرر بدارم.
خدایا ، مهربانا ، پروردگارا ، دوستا و آفریدگارا! نیک می دانستی که از خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتی ، رهایم نکردی.
بهار رمضان را در چرخش ایام بر سر راهم قرار دادی ، تا سر و تن ، دل و جان ، و خویشتن خویش را در بارش باران های رحمت تو ، باران های رحمت رمضانی ات ، از هرچه آلودگی و سنگینی و گردوغبار ، بشویم و پاک کنم.
تو مرا به مهمانی ات فراخواندی ، تا در برابر نگاهت ، در حضور باشکوه و مهربانت ، در بارگاه معنوی ضیافت نورانی ات ، دوباره به یاد فطرتم ، خود خود خودم بیفتم ، از وابستگی ها ، دلبستگی ها ، شبکه رکودآور روزمرگی ها ، بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را ، در آن اعماق در آن انتها بیایم و در آن سویدای دلم ، با فطرت نخستینم ، با آینه ای که در برابر خوبی ها و پاکی ها و خودت داشتم ، به نماز فطر تو بیایم.
خداحافظ ای ماه زلال بارانی ، ای ماه نسیم های بهشتی ، خداحافظ ای ماه کوزه های کوثری ، ای ماه زمزمه های حیدری ، خداحافظ ای ماه طلوع ، اشراق ، نور و رهایی ! تو امروز می روی اما بدان دل به فطرت رسیده من ، تا حضور دوباره تو اشتیاق سبزش را به ذکر و تسبیح به شکوفه خواهد نشاند.
حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد
یک ناخدای تحصیلکرده و یک خدمه پیر بیسواد در یک کشتی با هم کار میکردند. پیرمرد هر شب به کابین ناخدا میرفت و به حرفهای او گوش میداد. یک روز ناخدا از پیرمرد پرسید: آیا درس زمین شناسی خوانده است؟ پیرمرد پاسخ داد: نه. ناخدا گفت: پس تو یک چهارم عمر خود را از دست دادهای. پیرمرد خداحافظی کرد و در حالی که به اتاق خود میرفت با خودش به این فکر میکرد که ناخدا فرد تحصیلکردهایست و حتماً چیزی که در مورد آن صحبت میکند واقعیست. پس من یک چهارم عمرم را از دست دادهام.
شب بعد ناخدا از او پرسید: در مورد علم هواشناسی چیزی میدانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو نیمی از عمر خود را از دست دادهای.
پیرمرد ناراحت شد و دوباره با همان افکار به اتاق برای خواب رفت.
شب بعد باز ناخدا پرسید: آیا در مورد علم دریا شناسی چیزی میدانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو سه چهارم عمر خود را از دست دادهای.
پیرمرد آن شب را نیز ناراحت به اتاق خود برگشت. ولی صبح زود به سراغ کابین ناخدا رفت و از او پرسید: در مورد علم شناشناسی چیزی میدانی؟
ناخدا: نه! شناشناسی؟
پیرمرد: بله. پس تو تمام عمر خود را از دست دادهای، چون کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است. خداحافظ.
اکثر اوقات ما انسانها همانند ناخدا هستیم و مردم اطرافمان را آن پیرمرد میپنداریم. به تحصیلات، شغل، مقام، دانستهها و تجربیات خود میبالیم و فکر میکنیم دیگر به مشکلی بر نخواهیم خورد. در حالی که روزی ممکن است قایق ما هم به صخره برخورد کند و فقط علم شناشناسی به دادمان برسد.
دیگران را کوچک نشماریم
همیشه انتخاب با خودمون بوده ، راست یا چپ ، دنیا یا آخرت ، و روزه داری یا بی تفاوتی !. چقدر قشنگ خدا گفته : همه چیز را زوج زوج آفریدیم بلکه پند گیرید. از ماه رمضون هم دو جور میشه بهره برد ، میتونی از همه چی دل بکنیو فقط یه خدا نزدیک شی ، و هم میتونی عین بقیه ی آدما یا مثل سالای پیش سه شب گریه کنی و الهی العفو بگی به این امید که خدا از سر تقصیراتت بگذره. این دو راه زمین تا آسمون فرق دارن ، اگه میخوای روش دومو انجام بدی که معلومه آخرش چی میشه ! تا یه مدت داغیو گناهی انجام نمیدی چون تازه طلب استغفار کردی ، اما بعد یه مدت دوباره همه چی یادت میره تا زمانی که شب قدر سال بعد برسه و دوباره بگی الهی العفو !. اما راه اول ، انقدر شیرین و لذت بخشه که نمیشه توصیفش کرد ! ، فقط با یه مثال فرق این دو راهو میگم : میتونی یه تخت سنگ باشی ، یا یه باغ !. خدا بارون رحمتشو فرو میریزه ، جایی که هم باغ وجود داره هم تخت سنگ ، بارونه خدا گرد و خاک روی سنگ رو میشوره ، تخته سنگ پاک پاک میشه ، جوری که انگار تاحالا هیچ وقت گرد و خاکی روش نشسته. اما بعد یه مدت دوباره طوفان میشه و تخت سنگ میره زیر غبار. اما یه باغ وقتی که بارون میباره جوون میگیره ، انگار دوباره زنده میشه ، میشه یه گلستان ، گلستانی که اگه همیشه ازش مراقبت کنی بهت میوه و گلهای تازه میده.حالا میتونی توو این ماه هم نقش یه تخت سنگو بازی کنی و هم یه باغ ، به جفتشون یه اندازه بارون میباره ، اما به نظرت کدومشون بیشتر بهره میبرن؟
پیامبر اکرم (ص) : رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانهاش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.
(بحار الانوار،ج93،ص342)
امام صادق (ع) فرموند:
سلام بر ما و بر بندگان صالح خداوند باد. هر گاه قصد توجّه بخداى تعالى و ما را نمودید پس همان طور كه خدا فرموده بگویید: «سَلامٌ عَلى إِلْیاسِینَ».
سلام بر تو باد! اى داعى خداوند و ربّانى آیات او.
سلام بر تو باد! اى باب خداوند و دیّان دین او.
احتجاج-ترجمه جعفرى، ج2، ص: 644
سلام بر تو باد! اى خلیفه خدا و ناصر حقّ او.
سلام بر تو باد! اى حجّت خدا و دلیل ارادت او.
سلام بر تو باد! اى تالى قرآن و ترجمان آن.
سلام بر تو باد! در ساعتهاى شب و كنارههاى روز.
سلام بر تو باد! اى بقیّة اللَّه در زمین او.
سلام بر تو باد! اى میثاق خداوند كه از او اخذ كرده و تأكید فرموده.
سلام بر تو باد! اى نشانه منصوب و اى علم مصبوب، و یارى و رحمت واسعه كه وعده دروغ نیستى.
سلام بر تو باد! زمانى كه قیام مىكنى، سلام بر تو باد! هنگامى كه مىنشینى.
سلام بر تو باد! هنگامى كه قرائت مىكنى و بیان مىدارى.
سلام بر تو باد! وقتى نماز مىگزارى و قنوت مىخوانى.
سلام بر تو باد! زمانى كه به ركوع مىروى و به سجده مىافتى.
سلام بر تو باد! آنگاه كه تهلیل و تكبیر مىگویى.
سلام بر تو باد! وقتى حمدى مىگویى و استغفار مىكنى.
سلام بر تو باد! زمانى كه داخل صبح مىشوى و به شب وارد مىشوى.
سلام بر تو باد! در شب آنگاه كه فرو پوشد و در روز آنگاه كه روشن و پدیدار شود.
سلام بر تو باد! اى امام مأمون.
سلام بر تو باد! اى مقدّم آرزو شده.
سلام بر تو باد! به جوامع اسلام.
مولاى من! تو را به شهادت مىگیرم كه من معتقد به توحید و نبوّت هستم و اینكه أمیر المؤمنین حجّت خدا است و نیز حسن و حسین و علىّ بن حسین و محمّد بن علىّ، و جعفر بن محمّد، و موسى بن جعفر، و علىّ بن موسى، و محمّد بن علىّ، و علىّ بن محمّد، و حسن بن علىّ همگى حجّت او هستند، و شما نیز حجّت خدائید. شما ابتدا و آغازید و آخر و پایان، و اینكه رجعت شما حقّى بلا شكّ است، روزى كه برخى از نشانههاى پروردگار تو بیاید دیگر هیچ كس را كه پیش از آن ایمان نیاورده یا در حال ایمانش كار نیكى نكرده ایمان آوردنش سود ندارد، و اینكه مرگ حقّ است و و ناكر و نكیر حقّ است، و شهادت مىدهم كه رستاخیز و بعث حقّ است، و اینكه صراط و مرصاد حقّ است، و میزان و حساب حقّ است، و بهشت حقّ است و جهنّم حقّ است، و وعد و وعید به آن دو نیز حقّ است.
مولاى من! مخالف شما بدبخت و شقى است و مطیع شما سعید و خوشبخت است.
بر این شهاداتى كه بر شما دادم بر من گواه باش، و من دوست شما و بیزار از دشمن شمایم، پس حقّ همان است كه راضى و خشنودتان ساخته، و باطل همان است كه شما را غضبناك نموده، و معروف همان است كه شما امر بدان فرمودهاید، و منكر نیز همان منهیّات شما است، پس نفس و جان من ایمان به خداوند یكتاى بىشریك دارد، و اعتقاد به رسول او، و به أمیر المؤمنین، و به امامان أهل ایمان، و به شما اى مولاى من! ابتدا و آخر شما دارد، و نصرت و یارى من مهیّاى شما است، و محبّت من بطور خالص براى شما است، خدایا اجابت فرما! اجابت فرما
كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این كوچكی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یكی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اینجا در بهشت من جز خندیدن و آواز و شادی كاری ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند در حالی كه زبان آنها را نمی دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی. كودك با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟ "فرشته ات دستهای تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی." كودك سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام كه در زمین انسانهای بد هم زندگی می كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. كودك با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل كه نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من همیشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود - اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. كودك می دانست كه بزودی باید سفر خود را آغاز كند .پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید : خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی. تولدت پیشاپیش مبارک
پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب می دانم. اما گاهی پرند ه ها و انسا نها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزر گترین اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید. پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی كه نمی دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی. پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است . درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا این كه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را كجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذا شت و جای خالی چیزی را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!